یه تن توی شهر سرد زخمی شده بی مرحم
این شهر خالی از امضای قدمهاته
اینجا که ابراشم زندونی غمهاته
اینجا که دستاتو رو نبض زمین دارم
تو سنگیو من اشکو به دست کی بسپارم
اینجا که جا مونده یه ذهن پر از منطق
یه قلب پر از احساس یه مرده به وزن دق
اینجا که ابر ذهن شد تشنه ی یک بارون
در حسرت یه دریا تو فقر به غیر از نون
این شیر و خط ممتد قانونه و تقدیره
یک روز خورشید هم کنار تو میمیره
علی صالحی پور
برچسب:
نویسنده: آریا رضاپور